از شدت سرما شالمو تا زير چشمام كشيده ام بالا اصلا حوصله هيچ كس رو ندارم توي مغزم دعواست. اعتبار خانوادگي ، اينده شغلي، قولم به دوستم، همشهري محله و شهرنگار و هزار و يك چيز ديگه اما خودمم ديگه خسته شدم از بس به اين چيزا فكر كرده ام. توي اون شلوغي و همهمه مترو خودمو تنهاترين مي ديدم و دلم مي خواست برم خونه و با دستام توي خيالم عكسي از خونه كشيدم و داشتم پنجره هاشو مي كشيدم كه يكي گفت : خاله.... يكدفعه برگشتم 10-12 ساله اش بود نه شبيه مهلا بود و نه فرناز پس....پس چرا گفت خاله. نگاهش كردم گفت خاله يه دقيقه پاشو و من پاشو صندلي هاي ايستگاه رو كشيد اون طرف تر و نشست روش و بعد گفت بشين خاله. خاله. دقيق تر نگاهش كردم صورتي (دوست ندارم بگم كثيف اما كلمه ديگري به ذهنم نيامد)كثيف ، لباسي كثيف تر، موهاي ژوليده و از همه مهمتر بچه اي كوچك در بغل در حالي كه خودش 10-12 سالش بيشتر نبود و اطرافيانش هم نگاه كردم ديدم 2 تا دختربچه ديگه هه هستند مثل خودش 2 تا دختر نوجوان 15-16 ساله هم همراهشون هست كه اونا هم بچه به بغل و داشتند به بچه ها شير مي دادند. نچ نچ نچ خدا به دور، ببين توي اين هواي سرد پاي اين بچه جوراب نكردند و پاهاش از سرما سياه شده. برگشتم ببينم صداي كي بود كه ديدم يه جمعي از خانوم هاي توي ايستگاه  دارند در مورد اينها صحبت مي كننند. قطار اومد و من هنوز نشسته بودم مي خواستم ببينم اونا از كدام در مي رند تو تا منم از همون در برم تا نزديك اونا باشم و عكس العمل ها را ببينم . همون اول يه خانم شيك پوشي دماغشو با شال گرانقيمتش پوشاند و رفت طرف ديگه واگن.... دختر بچه ها دعواشون شد و من نمي دونم چرا بزرگترهاشون داشتند مي خنديدند. همديگه رو حسابي مي زدند و موهاي همديگه رو مي كشيدند و مردم هم هي مي گفتند نقشه اس شلوغ بازي در ميارند تا كيفهاتونو بزنند و من داشتم با دقت نگاه مي كردم كه ببينم چه طوري كيف ها رو مي زنند اما نزدند و مردم از بس شكايت كردند مامور مترو  امد و انها رو انداخت بيرون.....

دلم براشون سوخت درسته درشت گو بودند اما بي ادب نبودند و فقط آخرش فحش دادند. ناراحتم از اينكه از همون اولي كه امدند توي مترو مردم به چشم دزد و.....نگاهشون كردند و هزار تا داستان در موردشون ساختند فقط فقط براي اينكه لباس هاي از ديد مردم نامناسبي داشتند فقط براي اينكه مثل ما لباس نپوشيده بودند و مثل ما بچه هاشونو توي بغل نگرفته و با چادر پشتشون بسته بودند.

واي چقدر جلوي خودمو گرفتم تا به اون زني كه رفته بود بالاي منبر و خاطراتشو در مورد دزد ها و اين جور ادم ها تعريف كي كرد  چيزي نگم ، خيلي خودمو كنترل كردم ت به اون دختر شيك پوشي كه چپ چپ نگاهشون مي كرد چيزي نگم. واقعا چرا مردم عقلشون به چشمشونه چون طرف لباس از ديد ما نامناسبي داره بايد به خودمون اجازه بديم بهش القابي چون دزد بي سروپا و.... بديم  مگه ما كي هستيم كه داريم با بنده هاي خدا اين طوري رفتار مي كنيم. چه طور به خودمون اجازه مي ديم در مورد بنده هاي خدا اين طوري نظرات كارشناسانه بديم نمي دونم چرا اين شعر ناخوداگاه امد توي ذهنم:

عيب كسان منگر و احسان خويش                  ديده فرو بر زگريبان خويش

 

پ.ن: این مطلب برای بچه های گروهه البته خواندنش برای شما ایرادی نداره.

توجه توجه فیلم بادبادک باز رسید 04.gif

/ 7 نظر / 4 بازدید
علی..

سلام با وجود ديدن اين قصه مکرر باز هم خوندن اين يادداشت تکان دهنده بود!! و نگاه ما که يا نگاه مجرم پنداری است و يا ترحم آلود!!...خودم را می گويم...به کجا می روم؟!

مديکو

چی بگم؟؟؟ من آپم دوست داشتی بيا

معصومه

سلام تلخه! خيلی تلخه! ميتونم به جرات بگم هيچی به اندازه ي ديدن اين صحنه ها عذابم نميده!! خيلی خوب نوشته بودی مزگان! خيلی...! **** توجه توحه!! من دارم بادبادک باز رو ميخونم!! الان خوشحالی؟ میدونم که در پوست خودت نمیگنجی!! از اون جايی که از اول جلسه ها تا هم اکنون مار و با بادبادک باز به معنای واقعی کلمه کچل نمودی...!قول ميدم اصلا از همين جا اعلام ميکنم که يه جلسه در مورد بادبادک باز بحث کنيم!!! ملت گرامی هميشه در صحنه ! ( اعضای گروه) ! ميتونين بريد دنبال خريد کتاب...!! يا حق

موج

سلام به قول علی با ابينکه ای قصه تکراری اما نوشته صميميت تکان دهنده بود. ***************** نکته:قول می دم بادبادک باز رو بخونم اگه معصومه کتابش رو بهم بده

مسالينا

سلام ..... من گريه ام گرفت بعد از سالها ..... فيلمشو ميخوام .......ميخوام ميخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

مريم

سلام مژگان جان می بينم که داری راه می افتی اما خب بهتره منم يه ذره با رگه جامعه شناسی برات جامعه شناشانه کامنت بذرام اين موضوعی که تو داری می گی اينکه چرا ما آدما رو بر اساس لباسشون يا ريخت قيافه شون تعريف می کنيم قدمتی به اندازه دنيا نه اما به اندازه تمدن می تونه داشته باشه نظريه انگ زنی طی تحقيقاتش به اين موضوع رسيده که اصولا مردم علاقه به اين دارند که بر اساس باورهای خودشون هر مسئله رو تعريف کنند اونا توی تحقيقاتشون در خصوص شيطنتهای پسر بچه های ۱۰ ۱۱ ساله به ان نتيجه رسيدند که رفتارهای مثلا کش رفتن اجناس و وسائل و يا شکستن شيشه ها در هر طبقه اجتماعی متفاوت معنا ميشود اين کارها در طبقات متوسط رو به بالا و بالا به عنوان شيطنت های پسر بچه های دوست داشتنی تعريف می شود اما در طبقات پايين اين رفتار دقيقا رفتاری منحرف و نشانه انحراف آينده اون پسر ها تعريف ميشه و به اونها دقيقا انگ دزد يا خرلبکار زده ميشه خب اين موضع چه ربطی به اون خواهرزاده های متروی تو داشت منم نمی دونم اما اگه مثلا اونا يه ذره لباس های مرتب تری داشتند احتمالا کسی به اونا انگ نميزد که دارند صحنه سازی می کنند و

مسالينا

سلام عزيز من آپم خوشحال ميشم سر بزنی .... راستی خالد حسينی به من زنگ زد گفت من بيشتر فروش کتابم رو مديون خانم مژگان هستم .خسته نباشی