کم کم داره میره... 

 هرچقدر به زمانش که نزدیکتر میشه همه با هم مهربونتر می شند.

 مامانم ناراحته بابا با تمام مشکلاتش بازم بهش لبخند میزنه و خودش سعی می کنه وسایلی که من دوست دارمو بهم بده...

و من هی تشکر می کنم و هی  ازش می خوام اون وسیله شم بده و اون میگه پرو شدم.

اما تا حالا ازش نخواستم که وقتی شبا از فرط خستگی نمی دونه چه طوری بخوابه.

 باهام صحبت کنیم تا مثل زهرا حسرت یه شب باهاش حرف زدن و در حالی که دراز

کشیدیم و برقا خاموشه رو دلم نمونه...

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
باد صبا

سلام ببخشید جسارتا اگه فضولی نیست آبجیتون دارن میرن خونه خودشون یا شما دارین وسایل خونه رو غارت می کنین؟ من باباتون رو خیلی دوست دارم. نوشتین با همه مشکلاتشون یعنی چی؟ امیدوارم مشکلی نباشه. موفق باشید.

منا

من كه گاهي اوقات انقدر با محبوبه حرف مي زنم مامانم صداش در مياد...

همایون

سلام راز موفقیت می دونی چیه ؟ من هم نمی دونم شاید شاید

مریم

سلام بچه پرو من کجا دارم می رم من که یه ماه ئیگه اونجام اما واقعا خیلی احمقانس به نظرم بهتر بود همیشه بچه می موندم در مورد حرف زدنم چشم من فردا شب در خدمت شما هستم و اینکه تو چه چیزی خواستی که من گفتم پرو نشو ؟؟؟؟ البته تو زیادی پروی ببینم نکنه واقعا که خودتو برو جمع کن که واقعا پروری نذار این جا بگم که چی می خواستی همون بهتره که بهت ندم اسکروچ اگه به فاطی و زهرا بگم که کلی دستت می گیرند