پرنده

همیشه میگفت پرنده ای رو که قصد رفتن داره هرچی بهش توجه کنی نوازشش کنی و به قول من بهش باج بدی که پیشت بمونه. بازم تا فرصتی پیدا کنه میره....

همه ماها یه تجربه های از دوست داشتن و دوستار بودن داریم اما هیچ وقت از اون تجربه ها پندی نمی گیریم. یادمون میره چی کشیدیم و به  چی خورد افتادیم. کافیه ی درخواست یا ی لبخند و ی چراغ سبز ببینیم یادمون میره... ی جا خوندنم که زنها ادمهای نادانی هستند و سختی‌ها رو زود یادشون میره چرا که اگر یادشون می موند سر زایمان اول چ بدبختی کشیدند هیچ وقت دومی رو نمی زائیدند.

میخوام بگم ایستاده جلوی روم... می دونم که سهم من نیست میدونم که ادامه دادن با اون سخته... میدونم شاید هیچی تهش نباشه اما نمیدونم چرا کاتش نمی کنم.

نمیدونم چرا من تا حالا بهش نگفتم از این کار خوشم نمیاد... یا حو صله ندارم...اصلا امروز حالتو ندارم..همیشه خوب و خوش و شیک و برازنده پیش رفتم.... من چی شدم؟ من چرا اینگونه شدم؟؟؟؟؟؟

پ.ن:از کتاب حواهای فراموش شده  

/ 7 نظر / 7 بازدید
آبجی زهرا

فکر کردم احوالات خودت و ب من چیزی نگفتی میخواستم فحش و بکشم ب روح و روانت

نیلوفر

سلام زنها نادان نیستند .اینکه چه عبارتی رو براشون بکار ببریم نمی دونم اما تاب تحمل در برابر سختیا رو خیلی دارن خیییلی زیاااد

خودمم

هی روزگار[افسوس] متن دل نشینی بود، ممنون[دست]

سیدابراهیم

ولی انصافا مرغ عشق این طوری نیستا. [نیشخند]اگه در قفس یه مرغ عشق رو چند ساعت هم باز بذاری احتمالش خیلی کمه که بذاره بره. نهایتش میاد بالای همون قفس میشینه. سگم که اسوه وفاداریه. به نظرم گاهی آدما باید از حیوونا درس زندگی کردن رو یاد بگیرن