آبستنم

و ا ق ع ی ت        این است


که من


آبستنم................


چند ماه پیش


دنیا به من تجاوز کرد


ویارش به کنار


تهوع صبحگاهی‌اش به کنار


تخم سگ


بدجور لگد می‌زند


چندباری شکمم را پاره کرد


عجله دارد برای دیدن روی پدر پدرسگش

پ.ن ١: بسی خوشحالیم به خوشحالی شما

پ.ن٢: ٢٨ مرداد سال ١٣۴٢ ...............و به این سان حکومت دکتر مصدق را ساقط کردند........چندی پیش به دستور یکی از اساتید پرریخته مجبور به خواندن کتاب  اسناد خانه سدان شدیم.....عالی بود خدا این استاد را بسی عقل دهد... خلاصه رو سر فرصت می نویسم

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

فکر کنم بهتره محیط اطرافتو قشنگ تر توصیف کنی تاریکی این نوشته روزگار خوشی رو نشون نمی ده خواهر جان نگاه تیره به دنیا هیچ مشکلی را حل نمی کنه

همایون

سلام بگم چقدر اشتهات زیاد شده نگو حامله ای

باد صبا

یه شعر اینجوری می نویسید بعد هم وبلاگو ول می کنید به امون خدا؟ نباید با خوندن این یادداشتا یه عکس العملی نشون داد؟

زهرا

با خانواده صحبت کردی؟؟ خوبه مامان در جریان باشه حالا که میخواد سیسمونی بخره بذار 2 تا بخره. اینجوری واسه بابا هم خوب شد. دیگه جهیزیه نمییخواد بخره. نیای التماس پشت التماس که پسرت بیاد دخترمو بگیره که ما بیا نیستیم[قهقهه]

باد صبا

ظاهرا یادداشت ها رو نمی خونید. لا اقل به نگاهی به این نوشته قبلی خودتون بندازید و با نوشته های فعلی تون مقایسه کنید. http://parsinam.persianblog.ir/post/36/

منا

اتفاقا به من هم تجاوز شد اما اینبار به روحم

باد صبا

سلام هر چند هیچ تغییری در نوشته تون ندادید. سال 42 درسته که خیلی اتفاقا افتاد ولی چیزی که نوشتید درباره مصدق و سال 42 اشتباهه. ضمنا اگه صبانی نشم که نمی شه یه یادداشت درست و درمون نوشت. ضمنا من قول میدم مراعات شما رو نکنم. این رو دقیقا از نوشته سمت چپ زیر عکس جوونی ها اینجا کپی پیست کردم. ((بهم یه قولی بده... اینکه وقتی مطلبمو می خونی مراعات نکنی و به یه لبخند یا که یک کلمه خوب بود یا به هیچ زاضی نشی... اینکه انتقاد کن و اینو بدون که اگه چیزی نمی گم برای اینه که حرفاتو قبول دارم و نمی خوام توجیه کنم و اگه اعتراض کردم بذار به حساب هیچ ...))

زهرا

تو رو خدا از یکی بپرس من با این فونت فارسی ویندوز 7 چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟[گریه][گریه]

پابرهنه

العیاذ بالله