نوشته های یک حوا

عمه محترم شخصیتی جذاب. رک.  پیش گو  و همه چیز

دان .  عالم زمان خود در خصوص تمام ریزه کاری های

فامیل . محرم راز تمام اعضای فامیل که البته بعد از ان راز

همان و پخش زنده همان و تنها کسی که بیماران زنده حال

مادر یا شوهر و... را مرده فرض می کند و علاقه زیادی به اب

 تربت ریختن در حلق زندگان رو به قبله کرده دارد  و صد البته

 محترم ... این روزها عمه محترم زیادی خونه ما میاد میگه

بوی خون رو میشنوفه... و عجیب تر از اون  لبان غنچه ای

پدر بر گونه عمه و حرکت دستان عمه  بر دو طرف سر بابا

شترق شطرغ و بوسه ای به سبک ننه جونی از پیشانی بابا

  و عجیب از اون حرکتهای مشکوکانه مادر برای سردر اوردن

از حرفهای پچ پچی اینت خواهر و برادر که به قول مامان کار

جدگیریشونه این کارا و اینها در حالی تعجب آور است که بابا

 از  روده درازی های عمه یه جورایی فراری بود و وقتی عمه

 می امد بعد از مدتی یاد تمام کارهاش می افتاد و می رفت

 و می رفت و وقتی با امیدی به خانه می امد می دید عمه

 هنوز همون جا نشسته و چای سرد و میوه هایی که مامان

 پوست کنده همون جوری مونده و اون وقت شستش تیر

می کشید  باز غیبتتتتتتتتتتت................

 

عمه صدیقه شخصیتی کوتاه قد شبیه ننه اش با دستانی زبر

 نمونه یه زن بپز و بشور و به قول بابام زبونم لال دیوانه هیچ

کس حتی بچه هاش از دست زبونش در امان نیست و

چندماهی هست امان نامه بابا رو نیز پاره کرده و جالب تر

اینکه هر کس بخواد به یکی فحشی بده بهش میگه عمه

صدیقه خود من یه بار مریم بهم گفت علاوه بر گریه تا مدتها

باهاش حرف نزدم و طی انقلابی اخلاقی در من هر انچه که

باعث می شد شبیه عمه باشم را دور ریختم...

عمه جمیله یا جمیله خانم عمه بزرگه شناسنامه اش گم

شده تشخیص عمر دقیق وی توسط مححقان در حال

بررسی است و انان در تلاشند تا حداقل به حدسی

برسند... ارام مطیع مراقب و ناراضی از مراقبت از شوهر

البته گه گاهی و نمونه یک زن بانزاکت و مثالی برای مامان

 وقتی موهاشو رنگ نمی کنه و مادرشوهر ابجی بزرگه و

سمبل یه درد طاقت فرسا به نام پا درد که البته هر جا دلش

 بخواد میره و پاشم درد نمی کنه..............

این روزها من و مامان در تلاش بسیاریم که ببینیم بین این 3

نفر و بابا و عمو چه اتفاقی افتاد کسی که به ما چیزی نمی

 گه اما ما تلاش خودمونو می کنیم هر چند متینگاشون در

 منزل ماست اما من که هیچی اما مادر سهمی در این

 جریان نداره مامان حتی به تنها جاریش رو انداخت اما او نیز

 بی خبر بود و این تعجب همگان را دو چندان کرد اما مامان

 این بار عزم خود را جزم کرده تا این بار بی خبر نماند چرا که

در  جدیدترین بی خبری زمینش بر باد که نه اسباب منزل

دیگری شد......

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin