نوشته های یک حوا

من برای دل خود،

بهترین آوازرا خواهم نواخت.

در سرزمین خواب سبز...

گل بهار آرزو را خواهم شناخت.

من برای چشم شوق،

قصه ی کودک مشتاقی خواهم نوشت

که نقش صداقت را تاآسمان خواهد کشید.

 

من برای عاطفه

رسم آئین همدلی را خواهم سرود..

باشراب لبخند تو،

رنگ به رویا خواهم کشید.

 

 

آرزویم را نبر.

در سراب خانه نساز.

من برای یک نفس،

عمق عمرم را خواهم فروخت.

 

 آسمان،لکه ابر...

این همان تیرگی اندیشه ماست

که خبراز ساعت گم شدن، رویای من است.

تو آسوده بمان.

دردلت آب طراوت ،آرام

من با افسوس وتب

هذیان رویایم را خواهم نوشت.

 

 

چه آمد بر سرم؟!

درآغاز صبح آشنا.

هجمه طوفان سبز

غربتم راوسعتی داد،

  پ.ن:آقا خجالتم چیز خوبیا واقعا تو وجودتون شرم ندارید که به دوستانتون سر

نمی زنید واقعا که تف به این زندگی ببین آخر زمون شدها......(اینو از قول

بروبچ حجتی نوشتم)

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۳٠ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin