نوشته های یک حوا

سالها بود که ندیده بودمش. هرچند می گویند که رفته بودم. از انها هم شکوه وعظمت و زیبایی فقط یک اندرونی آن هم با پنجره های رنگی و شبکش جذبم کرد.

فقط دو رکعت نماز دلم خواست که در حالی که نور پنجره های رنگی به چادر سفیدم می تابید و به دامن پرنقش و نگارم چنگ می زنم از خدا بخوام که زندگی همه رو مثل این رنگها خوش رنگ کنه. همین

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٠ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin