نوشته های یک حوا

استخوان های که می تواند دوست داشتنی نباشد

 
شما رفتن مرده ها را هنگامی که واقعا تصمیم می گیرند ترکتتان کنند متوجه نمی شوید.....

استخوان های دوست داشتنی نوشته الیس سبالد یکی از رمان های قوی و ساده ای

است که تا به حال خوانده ام. 

  نویسنده تازه کار این رمان توانسته وحشتناکترین و تاسف بارترین اتفاقی که ممکن

است برای هر خانواده ای رخ دهد را با زبانی شیوا بیان کند. قتل فرزند ؟؟؟؟..

.شاید در وهله اول اصلا جذاب به نظر نیاید. تصویر جلد نه تنها جذب کننده و یا حتی خنثی نیست بلکه شما را منع می کند از خواندن کتاب. عکسی از یک زن بزرگسال که با چشمان ابی بی فروغ خودو لبانی بی فروغتترنظاره گر شماست. چشمانش نه عمقی

دارد و نه رازگونه است پس احتمال اینکه ساده از کنارش بگذرید بسیار بالاست. تصویر

 کودکانه یک دستبند بروی ورودی و مدخل کتاب. کودکمان را بیادمان می اورد. اما در کنار اینها عبارت وسوسه کننده " این کتاب را بخوانید" با کل جلد تعارض اشکاری دارد  تصویر جلد را می توان یکی از ضعف های فرمی کتاب تلقی کرد.کتاب با عبارت من

  سوزی سالمون 14 ساله بودم که به قتل رسیدم شروع می شود. این جمله این حس را

 در شما القا می کند که با سبکی متفاوت با سبک های معمول روبه رو هستید. در این کتاب بدترین حادثه ای که می توان بر خانواده ای اتفاق افتد را با زبانی ساده و روان و

 گاها تلخ بیان کرده و ساده نشان می دهد که چگونه یک خانواده شاد می تواند از هم

 پاشیده شوند. ساده نشان می دهد که چگونه پدری به جنون می رسد مادری  خانه را ترک می کند پدر هر لحظه و هر جا وجود دخترکش را احساس می کند با حس پدرانه اش توانسته بود قاتل دخترش را شناسایی کند قاتلی که هر گاه هرعضوی از خانواده

 سوزی از مقابل خانه اش که در همسایگی انها بود عبور می کردند حس منحوس و

 شرورانه ای را که از انجا ساطع می شد را حس می کردند.   و قسمت جالب در مورد

 ترس سوزی از فراموش شدن بود اینکه وقتی اعضای خانواده اش  با وجود درد بسیار

 به او فکر می کردند او بسیار خوشحال می شدو این حس در او بیدار می شد که" هنوز هستم"و با وجود این حس زیبا چه تلخ بود هنگامی که سوزی فهمید خانواده از هم پاشیده او زمانی به ارامش می رسند که او را در کنار خود احساس نکند و جایی که خانواده اش را به استخوان های دوست داشتنی تشبیه کرده بود که هنگامی می

توانستند دوباره با هم بپیوندند و کل یک وجود را تشکیل دهند که او نباشد و سوزی

 برای درک این موضوع زندگی خود را پرداخته بود.پس سوزی به بهشت پهناور پهناور خود جایی که گاهی شبیه سالن های مدرسه، گاهی شبیه بندری در جنوب و گاهی شبیه تبت است می رود. شاید بتوان یکی از ایرادات این کتاب را توضیحات و شخصیت های زیاد این داستان گفت.ما اینجا پیش شما هستیم. هر وقت می توانید با ما صحبت کنید وبه ما بیندیشید. این کار الزاما غم انگیز یا ترسناک نیست؟؟؟

پ.ن: برای با بیستم فیلم خاطران یک گیشا رو دیدم و از میزانسن هاش لذت بردم چرا من واقعا اینطوریم به جای دیالوگهای فیلم یا هرچی به صحنه و ... توجه می کنم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱۳ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin