نوشته های یک حوا

" افتادگی رحم دارم و نمی تونم کنترل کنم. حالا چند سالیت هست؟

- 80 سال

"ببین 30 سال دیگه ام عمر کنی نمی فهمی و فهمت نمی رسه که باید با صف بری.

80 ساله رفت.

حرفش را برای من تکرار کرد البته با تغییر افعالش.

خندیدم و گفتم خودتون چندسالتونه که هنوز نمی دونید باید با یه

 بزرگتر چه طوری رفتار کرد؟ چند سال دیگه لازم دارید تا بفهمید؟

" عصبی شد و تمام حرفش این بود که:  یه علف بچه  تو روش

وایساده و اخرشم گفت دخترم دخترا قدیم و حق دارند بی

شوهر بمونند و منم که 2 تا پسر مهندس دارم حاضر نیستم

ونمی ذارم که پسرم اسیر این گرگها شوند.

اما من خوشم اومد از کارم.

1-سیزده بدر امسال سرجمع با 10 نفر از اعضای خانواده مون

که حتی نصفشم نبود تموم شد. یاد اون سالی که همه با هم

رفتیم چند تا ماشین می شدیم و به قول بابا گله ای می رفتیم

 بخیر. یاد اون سالی که مریم همه افراد فامیل و که با هم رفته

بودیم سیزده بدر به خیر که خودشم گیج شده بود 97 نفر.

اما امسال یه کشف جدید بود اینکه جالبترین مکان در یومالمردم

سیزدهم دستشویی هاست واقعا امروز دو بار الکی رفتم توی

صف و رفتارها و عکس العملهاشونو اینکه یکدفعه همه بچه

داشتند و همه بیماری زنان گرفته بودند ونمی تونستند

ادرارشونو نگه دارند و اینکه یکی جلو براشون جا گرفته رو ببینم.

هرچند فضا مناسب نبود و واقعا هم نبود اما جالب بود. اینکه

همه مردم در هر رنگ و طبقه و باسواد و خوش تیپ و .... همه

 یه مشکل داشتند و اینقدر این مشکل براشون بزرگ بود که

دیگه از یادشون رفته بود همه چیز حتی انسانیت.

رحم و مروت. همیشه شنیده بودم که برای اینکه بتونم مردم رو

بهتر درک کنم باید برم توی اجتماع و از نزدیک باهاشون برخورد

کنم اما امروز فهمیدم نیازی نیست کل سال رو بگردی بلکه

کافی سیزده بدر توی صف یا حتی کنار صف یاستی و تماشا

کنی و بشنوی. و اینکه من امثال نام چندتا بیماری که مخصوصا

دستگاه ادرای و عدم نگه دارای اون بود رو یاد گرفتم یادم باشه

 بعدا یه مصاحبه ای بگیرم و در مورد صدق و کذبش بپرسم.

2-طبق یافته های بنده تقریبا همه چیزی از سیزده بدر و اداب و

رسوم ان نمی داند و فقط ازش رفتن به دل طبیعت و اونم به

خاطر بودن در کنار خانواده که اشتباه که نه ولی دلیل اصلی

نیست و رسم شیرین سبزه گره زدن نمی دونند

پس وظیفه مای میهنی خودم می دونم که براتون بگم اونچه که

می دونم و البته کتوب و مستند نیز هست پس بخوانید انچه که

 هر ایرانی باید تاکید می کنم باید بداند.

رسم ورسومات روز سیزده:

برگزای مراسم سیزده بدر در فرهنگ ما ارج و قرب فراوانی دارد به طوری که در کتب

مختلف  چنین امده است که:

( خلاصه اینکه). مردم  بر این باور بودند که عدد سیزده

نحسیخاص خود را داردچرا که اگر نداشت خدا ماهها را سیزده

ماه قرار می داد نه دوازده تا و امامان را نیز سیزده تا قرار می

 دارد. حرف و عقیده ای بود که معلوم هم نیست از کجا و چه

 زمانی باب شده است و به این خاطر می گفتند تا سرور و

خوشی دوازده روز گذشته را با نحوست روز سیزده مخلوط

 نکنیم باید آنرا به خانه راه نداده به بیرون برویم و ان هم

نه تنها بیرون خانه بیلکه به بیرون دروازه های شهر برویم.

به همین دلیل بود که خانم های خانه دو سه روز قبل از روز

سیزده مراسم ته و پاشنه انداختن داشتن(برای اینکه راحت تر

 راه بروند به جای کفش جوراب پشمی می پوشیدند.) و حسابی

 سرگرم اماده کردنو جفت و جور کردن مخلفات آن روزاز شستن

کاهو و اماده کرد سکنجبین و.. تا شستن و رفت و روب کردن 

بارو بنه برای اهل منزل. در کتب امده غذای بیشتر مردم در این

 روز یا دمپختک باقلای یا دمی بلغور و یا آش رشته بوده که

 عموما هم مردم بیشتر تهیه می دیدند تا در موقع

صرف غذابشقابی یا نعلبکی تعارف بکنند. چرا معتقد بودند که

مبادا میان جمع افرادی که دور آنها نشسته اند طفل و پسر نابالغ

 زن آبستنی باشد و دلشان خواسته مسئول بشوند.

چنانچه گفته شد گره زدن سبزه در روز سیزده عید از جمله

رسومات پرطرفدار بود که مردم بر این عقیده ودند که اگر در این

روز دو ساقه سبزه را بهم هفت گره زده ُ نیت بکنند هر حاجتی

 داشته باشند روا شده و از واجبات گره زدن سبزه خواندن 

شعرها کهدر گره اول  خواندن سبزی تو از من.......... زردی من

از تو  گره دوم و سوم و......... داره که یه مقدار زنانه است و من

در ملا عام نمی گم. اگه می خواید بدونید بعد یا قبل از جلسه

من بهتون می گم اما در گره خر این شعرو می

خوانند که:

سیزده بدر... سال دیگر........ کنارشوور........همراپسر.......پهلوی

 دختر...... دردم دوا.......... کامم روا........ هووم طلاق......

دستش چلاق ..... مالم فراوان...... کارم بسامان........... خصمم

پریشون............ سالم به دلخواه..........بختم به همراه .

سبزه گره زدن از رسوم روز سیزده است که به منظور بهم

 رسانیدن و نزدیک کردن افرادکاربرد داد اما گفته می شود در این

 روز افراد برای تفرقه انداختن بین افراد و بین دو تا عاشق یا زن و

شوهر دست به جادو و جنبل می زنندُ روایت شده است که:

شش رو اب قلیان را عوض نمی کردند و طوری زمان را معین

می کردند که روز هفتم به وز سیزده مقارن وده و سیزده بدر

درهر چاق کردن و کشیدن  فرد نیت خود را تکرار میکرد و دست

 آخرم اب هفت روز مانده را پشت در خانه فرد مورد نظر می

ریخت.

یا اینکه دو تا سوسک را در این روز سرخاب سفیداب کرده  و

اسم طرفین را رویشان می ذاشتند و در هنگامه غروب افتاب از

پشت به همدیگر بسته و شب در خانه انها می نداختند.و دست

اخر این شعر هم کی از ان شعرهای معروف روز سیزده است

 که همه بلدند :

 

سیزده ی سال پیشتر.............................. من بودم و ابجب اختر

 

من بودم و خاله همدم ........................... من بودم و ابجب مریم

بار وبونه رو بستیم ..................................... بتی گاری بستیم

 

سمور و فرش و قلیون..........................سیخ کباب و کماجدون

صحرای سبز  خرم ............................... غنچه گلای پرنم

خنده و رقص و شادی ............................حرف عروس دومادی

بسکی که عشوه ریختیم ........................درد کمر گرفتیم

سبزه ها رو تا بستیم...............................شوور اومد به دستم

همونجا خواستگار شد...........................یه هفته بعد سوار شد

این بچه به بارم..................................... از روز سیزده دارم

اون سالی که نرفتم................................هزار مرض گرفت.

 

بسیار واضح می تونید در این شعر عقاید مردم رو نسبت به این

روز دید.و اینکه بهتون پشنها می کنم حتما یه بار که شده وقتی

توی صف دستشویی هستید چشم و گوشاتونو باز کنید.

نمی دونید چقدر تعجب کردم که دم در دستشویی که زنه که

هم سن و سال مامانم بود و دماغشم تازه عمل کرده و من در

حال فکر کردن به این بودم که حتما اسم کرم پودرشب

پرسم . چطوری و با چه لفظی با کسی که توی دستشویی بود

صحبت می کرد به طوری که من نه تنها ازش نپرسیدم بلکه

انقدر ترس که نه گیج شدم که جامو بهش دادم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱۳ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin