نوشته های یک حوا

این جا، جای من نیست.

بر روی این زمین غریبم.

این آسمان، سقف خانه من نیست.

نباید به اینجا می آمدم.

این جا تبعیدگاه من است.

چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است؟

 

 

امروز رفته بودم انقلاب براي تهيه يه سري كتاب من نمي دونم واقعا نمي دونم چرا من هرچي مي خوام يا تموم شده يا اصلا ندارند. ماجرا اين طوري كه امروز رفتم كتاب بادبادك باز خالد حسيني رو بخرم ياد كتاب كوير دكتر شريعتي افتادم كه جاي خاليش توي كتابخونه مون احساس مي شد براي همين در يك عمليات انتحاري رفتم از عابر بانكي كه صفش رو حتما همتون ديديد به سرعت (براي همين ميگم انتحاري) پول گرفتم وفكر مي كردم كه الاني كتابو مي خرم اما الاني همانا و يكساعت و نيم دنبال كتاب گشتن همان. جواب درست هم كه به ادم نمي دن كه(يادم باشه يه كاري اي شدم با مردم اين طوري برخورد نكنم) يكي مي گه تجديد چاپ نشده اون يكي از اون طرف داد مي زنه پدر.... نذاشتن كه بشه يكي با اخم مي گه ما از اولشم نداشتيم. حالا اينا خوبه يكي يه ادرسي مي ده مي گه برو حتما هست ولي مي ري مي بيني اونجا هيچي نيست جز يه ديوار با درازي5 متر اخه من چي بگم. حالا هركي ندونه فكر مي كنه دررديف كتابايي مثل11 دقيقه پائولو و ياكتاب دلبركان گابريله. به خاطر تولد دكتر كه فردا هست بي مناسبت نديدم كه قسمت هايي از كتاب ايشان را بذارم روحش شاد و يادش گرامي.

... از کتاب کویر دکتر شریعتی

 

آدم ها همه در یک سطح نیستند و از هم فاصله دارند اما همه از یک جنس اند ؛ هر که در این حیات ، در زیر این آسمان از چیزی به شعف آید از بلاهت جانوری و گیاهی برخوردار است ؛ نمی دانم چرا در هر شعفی ، هر خنده قاه قاهی ، هر بشکنی ، هر احساس خوشی ای موجی از حماقت غلیظ منفور و زشت پدیدار است ، نمی دانم قیافه های خوش و فربه چرا در چشم من ، تا حد استفراق وقیح و قبیح و چندش آورند ؟

... واقعا هم خدا یک جو شانس بدهد ، چه شانسی ؟ خریت ! اوه که چه نعمتی است ، چه سرمایه ای است خوشبختی هر کس به میزان برخورداری او از این نعمت عظمی است و بس . این است تنها راز سعادت آدمی در حیات و بقیه اش همه حرف است و فلسفه بافی .

... چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد . چه تلخ است میوه درخت بینایی !!

... خودخواهی های بزرگ با «آوازه» و«عشق» سیراب می شوند اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ در گرمای مهر و عشق همچنان بی نصیب می مانند .

 

دانه اشك

باز من مانده ام و تنهائی،

دست بر زانوی غم،

سر به دوست،

سردی قطره ی لرزانی بر گوشه چشم

و نگاهم حیران،

خیره در پرده ی جادوئی.

دود سیگار که بر آن می افتد،

سایه ساقه ی اندامی

و بر آن می تابد

مهربان پرتو صبحی روشن

و در آن می بینیم که از دور،

بال بگشایند زی من بشتاب،

آن دو آواره کبوترهایم.

بنشینند مرا بر دامن

مهربان،خاموش،

خیره در من به نیاز

و بیفشانمشان دانه ی اشک

و بیفشانمشان دانه ی اشک.

 

 

(( مجموعه آثار شماره 13، هبوط در کویر، صفحه 295))

 

"دوست داشتن از عشق برتر است .
عشق يك جوشش كور است و پيوندی از سر نابينا ئی ,اما دوست داشتن, پيوندی خود آگاه و از روی بصيرت روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هر چه از غريزه سر زند بی ارزش است. اما دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد, دوست داشتن نيز همگام با آن اوج می يابد..............عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبائی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور میگوید: شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید
.

 

" عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق میکشاند، و دوست  داشتن جاذبه ای است در دوست، که دوست را به دوست میبرد. عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

.........................در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که

" هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند " که حسد شاخصه ی عشق است چه، عشق معشوق را طعمه خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد و دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی مرز است، از جنس این عالم نیست.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن

 اینم تقدیم می کنم به بهتتتتتتترین دوستم به خاطر تولدش اما اینو باید بدونه که اگرم تولدش نبود بازم اینو براش می ذاشتم عیب من اینه که نمی تونم به ادما بگم چقدر دوستشون دارم اما می خوام الان بهش بگم خیییلی دوستش دارم.مرضيه اين براي تو

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،

  

 

آدمی را همواره در پی گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو می کشاند.

خدا،آزادی،هنر و دوست

در بیان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وی کوزه ی خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۱ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin