نوشته های یک حوا

هنوز تنفس به ریه هام اصرار می شود

در تقسیم هزارمین شب درد با دایره ها

ستاره های آویزان اعصابم

از تنی ناشناس احوال خونریزی ات را می گرفتند

روی نقشه تولدت بر اندامم

تخت روانی

با همه سه نقطه ها هم خوابه می شد

زیر آسمان پر جیوه

فرمانروای مه آلود فنجان

میان گودال نبود

انگار گول زنک نامت از شیارهای پیراهن پاداری

در چشمان سپید ماه کابوس بدمد

جوهر انگشتانم سنگسار را بر شورش میز خالی

ثبت خواهد کرد

پرانتز کپسول       در انحنای تفاله ات

روانشانسها برای محکومی به اعدام با گوشواره     

             دیوانگی تجویز می کنند

تمام روسپیانی که در من خندیده بودند

از کهکشانی با بوی اکسیژن

دنبال دالان قهوه ات می گردند

 پ.ن1: میگه تنها راه پختن اینکه که از کوره درنری..... خیلی وقته توی کوره نشستم اما از پخته شدن خبری نیست



نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٦ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin