نوشته های یک حوا

مرد وقتی عوضی باشه عوضی دیگه چرا بحث میکنی باهاش.......

امروز مصادف است با اربعین و روز که شیفت من بود.

از میدون امام حسین تا دانشگاه تهران در روزهای تعطیل ٢٠دقیقه ام راه نیست البته با تاکسی.

ماجرا از اونجا شروع شد که در حین رد  شدن از خیابان یه ماشین شخصی برامون بوق زد (فکربد نکنید)راننده اژانس بود و قصد مسافربری داشت؛از شانس ما یه دختر خانم زیب جلو نشستو من و یک خانم دیگه عقب.

دست اقا پسره حلقه بود و عکس نوزادشو چندجای ماشینش چسبانده بود و با یه نوحه گوش کر کن داشت ما را به مقصد می رساند.

در میانه راه هی دیدم این خانم و اقا به هم نزدیک میشند و اقاهه هی کج وهی صدای این نوحه بی ربط زیادتر. قصد فضولی نداشتم اما کاملا مشخص بود که قصد و هدف چیه، و  هنوز به میدون فردوسی نرسیده دستها در هم قلاب شد من که داشتم شاخ درمیاوردم از این معجزه عشق حالت تهوع بدی هم داشتم.

و اونجا فهمیدم چقدر از عشوه های برخی ادمها حالم بد میشه.

موقع پیاده شدن اقا عاشق پیشه سعی داشت تا کرایه تاکسی رو به نرخ پس از هدفمندی یارانه هامحاسبه کنه که این باعث بحثی بین ما شد در کل نمی دونم چرا احساس کردم اگر حرفمو نزنم دق میکنم پولو بهش دادم و دقیق توی چشماش نگاه کردم و گفتم امیدوارم،مردای مثل تو که  حلقه تو دستشونه و عکس بچه شون صدجای ماشینشو پرکرده اما ٢٠ دقیقه نشده دستشون توی دست مسافری حلقه میشه. زیر خروارها خاک بخوابند......

می دونی ادم وقتی تفکرش عوضی باشه خوب عوضی دیگه چرا باهاش بحث میکنی....

ادم عوضی جان در جانش کنی مشکل داره و حتی توی بهشتم که باشه سعی داره مخ فرشته های رو بزنه

پ.ن١: این روزها هر بار که می گم خوبم،

 

خدا رو شکر می کنم که، پینو کیو نیستم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٥ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin