نوشته های یک حوا

خیلی سخته، وقتی همیشه فکر میکردی، مشکل ازجانب تو نبوده و اون دوستت بوده که تو رو درک نکرده، اون بوده که به تمام زیبایی های دنیا که از قضا تو بودی پشت کرده، در حالی که فکر میکردی یه روزی با یرافکندگی میاد و مثل فیلم هندیا میگه که ببخشمش و میگه که چه شبهایی بالشتش از اشک هایی که برای من ریخته خیس شده، یکدفعه و در یک پنج شنبه گرم ، یکی از دوستان مشترک بیاد و برات نقشه دوستی و رفتارهای دوست رفتت رو برات تریم کنه و  در اخر حقیقت تلخیه که بگه خوت خرابش کردی... و تلخ تر اونجاست که تو در برابر تلخی یک حقیقت وایسی و نخواهی که درکش کنی...

اما حالا حالا که من از اون کافه تاریک بیرون اومدم چه سرده حقیقت تلخی که حالا قبواش داری.... من با اشتباهاتم دوستی رو خراب کردم و چه سوزناکه در این هوای گرم که اب رفته دیگر به جوی باز نمی گرددد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin