نوشته های یک حوا

رفته بودم خونمون توی اتاقی که وسایلمو گذاشتم. برش داشتم بازم صفحه تکراری ٢٢ شاید بار هزارمه:

خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

به خواب می ماند

پرنده در قفس خویش خواب می بیند

پرنده در قفس خویش به رنگ و روغن تصویر می نگرد.

پرنده می داند

که باد بی نفس است

و باغ تصویری است

پرنده در قفس خویش خواب می بیند.

دلم یه چایی زعفرانی میخواد توی یه لیوان بزرگ دسته دار، داغ داغ باشه توی باغ چهلستون. روی اولین پله عمارت بشینم مثل اون وقتا پاهامو دراز کنم و رها از نگاه دزدکی و اشکار مردم، بشینم.دلم میخواد کتابم توی دستم باشه و برم روی پایه های پل خواجو بشینم و پاهای لختمو بذار توی اب و بازم صفحه ٢٢ روبخونم.

پ.ن١: خوشیم به خوشی شما

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin