نوشته های یک حوا

یه کشف بزرگ: همه دنبال یه گوش مفت میگردند اما هیچ کس

 حاضر نیست گوش مفتی بشه برای دیگران...

این کشف خودم بود و استفاده با ذکر منبع بلا مانع ا ست در

غیر اینصورت پیگرد قانونی دارد..

اینون موقعی کشف کردک که در به در دنبال گوش مفت بودم و

حتی دوستمو  به صرف قهوه دعوت کردم تا حین خوردن قهوه

 مفت گوشش رو هم مفت بهم ارزونی کنه اما اما.......

هنوزم دنبال یه گوش مفتم.............

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۳٠ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |

 

خاطرات

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت

باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید

باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد تو را نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود

یاد آن شب که تو را دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق

یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت

رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد

آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت

عید شما مبارک دم شما سه چارک.........

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin