نوشته های یک حوا

لیلیت همسر اول آدم, قبل از حوا

تابلو "دست ها" اثر آلبرشت دورر هنرمند آلمانی سده

 

 

هیچ می دانستید که در اسطوره های مسیحیت، "آدم" قبل از "حوّا" همسر دیگری داشته به اسم "لیلیت"؟

 

البته می گویند اسطوره­ی لیلیت چندان معتبر نیست و بر اساس تفسیری بر یکی از انجیل­ها جعل شده اما به هر حال داستان جالبی دارد:

 

بنا بر روایتی لیلیت هم زمان با آدم و از جنس او- خاک- آفریده شد، روایتی دیگر می­گوید از آتش، هرچه بود با آدم توافق اخلاقی نداشت، چرا که هر دو از منشأ یکسانی خلق شده بودند، و حاضر نبود برتری مرد را بر خود بپذیرد و به او تواضع کند. القصه، لیلیت که بوی "آدم" را خوش نداشت به شکل ماری به همراه اولین و آخرین غریبه­ی محل، یعنی شیطان، از بهشت گریخت! آدم تنها شد و به درگاه خداوند دعا کرد و گفت زنی که به من داده بودی گریخت، آن وقت خداوند حوّا را از دنده­ی چپ آدم آفرید که مونس و همدم او باشد و بماند؛ گرچه آدم، حوّا را دوست داشت اما روح او همیشه در یاد و حسرت لیلیت باقی ماند.

 

داستان جالبی است، به این ترتیب لیلیت اولین زن، اولین معترض، اولین خیانتکار و شاید اولین فمینیست تاریخ بشر است.

 پ.ن: اینو توی وبلاگ خواهرم دیدم می دونم اگه بذارم شاید صداش دربیاد همش بهش می گم عروس که اینقدر جیغ جیغ نمی کنه که اخه:

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢۸ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |

One Person,Footprint,Day,Outdoors,Color Image,People,Tranquil Scene,Sand,Walking,Beach,Solitude,Loneliness,Human Foot,Human Leg,Single Step,Steps,Barefoot,Beauty In Nature,Beauty,Beautiful,Coastline,Getting Away From It All,Escape,Foot,Jogging,Female,Holiday,Vacations,Island,Mediterranean Countries,Mediterranean Sea,Morning,Nature,Paradise, Michigan,Heaven,Idyllic,Track,Relaxation,Sea,Summer,Sport,People Traveling,Travel,Pursuit,Stepping,Tropical Climate,Water,Street,Women,Wave,Outline

آی بالا بالا ها... می شنوی؟ حواست هست؟ ببین... گفتی: جنس ظریف می

آفرینم تان. گفتیم : باشد. گفتی : گناه پای شماست... انتخاب هم. گفتیم :

باشد. گفتی :‌ بزرگترین درد ها و بزرگترین لذت ها را به شما می دهم... 

نفرینی پشت سر شماست: مادر شدن! گفتیم : ‌باشد. گفتی :‌فقط برای رنج

هایتان « ‌اشک » را به شما می دهم. گفتیم: باشد.آهاااای!! نگفتی با این

موجودات کله شق چه کار کنیم؟ نگفته بودی ظرافتمان برای این است که آنها

 لذت ببرند... نگفته بودی گناه همه چیز را به پای ما مینویسند... نگفته بودی

انتخاب هایت گاهی اینقدر سخت می شوند... نگفته بودی  بزرگترین درد ها و

بزرگترین لذت هایمان را این موجودات عجیب و غریب درست می کنند ... نگفته

 بودی برای همان نفرین ات هم باید دست به دامن یکی از این ها بشویم...باور

 کن بعضی وقت ها بدجوری مستاصل می شویم. قاطی می کنیم و نمی

 دانیم باید الان برایشان مادر باشیم ، هم سر باشیم ، خواهر باشیم ، یا

معشوق.  کاش یک دستو العمل هم همراهشان می آفریدی!!باور کن بعضی

 وقت ها این « اشک » ای که داده ای اصلن بسّمان نیست... 

پ.ن:من الان با یکی از این موجودات به مشکل برخوردم واقعا که زبانم قاصر

قاسر قاثر اصلا قاسمه واقعا بعضی وقت ها باید رفت باید پشت کنی به همه

چیز و من تصمیم خودمو گرفتم خداحافظ. ..................

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٧ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin