نوشته های یک حوا

 

قبلا هم شنیدید. از من، از خودتون، از کسای دیگه..

حرفهایی هست که هیچ وقت نمیشه به زبون آورد.

با همه ی خواستنت نمی تونی با هیچ کس درددل کنی.

تو نگاه اول ساده به نطر می آد. اما خیلی خیلی سخت تر از اونیه که فکرشو بکنی.

روزهایی هست که هیچ وقت فراموشت نمیشه.

روزایی که مطمئنی دوباره تکرار نمی شن . اما انگار هر روز منتظری که

دوباره بیان! روزهایی پر از خاطرهای خوب و ...

آدمایی هستند که همیشه جلوی چشمتن. حتی اگه ماه ها باشه که اونارو ندیده باشی.

آدمایی که نا خواسته وارد زندگیت شدند. ازشون خاطره هایی داری که هر چیز کوچیکی تورو یاد اونا

می ندازه.

آدمایی که دوسشون داشتی و اونا دوستت نداشتن. واسشون می مردی و حتی واست تب نمی کردند.

ما  آدما هستیم که با حرفا و کارامون روزامونو می سازیم. ولی بعضی روزای ما به خاطر آدمای دیگه اس که ساخته می شن،

شایدم خراب می شن!

نمی خوام این قانون اراده و عقل رو بندازم گردن سرنوشت اما باور کنید بعضی حادثه ها تو زندگی هست که هیچ کاری از دست ما بر نمی اد واسه برهم زدنش!

هرچی بودند سرانجامش مهمه.

منم منتظرم آخر این یکی حادثه مو ببینم!

(و بازم می ترسم!)

پ.ن١: من واقعا خجالت نکشیدم که این همه وقت نیومدم نمی دونم چرا حالا که فکرشو می کنم یه ذره

خجالت کشیدم ببینید من اسمون ریسمون نمی بافم و از اون جایی که بچه ای هستم بسیار صادق که از

روی صادقی دارم به کاظمیت می رسم میگم که اولش امتحان داشتم و بعدش پشتم یه عالم باد خورد و

بعدشم که دوستان منو شرمنده کردند و هی هی اس ام اس و .... می دادند که آپ کن (جحالا نمگم

مهم ام اما .....) و بعدشم ÷سوردم یادم رفت هاهاها باورتون میشه و من مجبور شدم برای پیدا کردن

پسوردم یه کمد تکونی حسابی کنما حالا اومدم تا روی همتونو اگه تونستم کم کنم هر هفته منتظر من

 باشید با معرفی یه کتاب و.... یه خبر توپ پزشکی.....

 

حوا، دگر از این همه تکرار، خسته است  

 

عمری ست اعتبار و غرورش شکسته است

 

خاکستر گناه بزرگی، ز دوردست

 

 

بر گیسوان تیره ی او نقش بسته است

 

 

اما هنوز منتظر بازگشت  مرد

 

 

با سیب‌های قرمز شرمش نشسته است  

 

 

حوا و خاطره و  انتظار و ...  آه

 

دستی، تمام پنجره‌ها را شکسته است

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢٥ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin