نوشته های یک حوا

الان که دارم اینو می نویسم هنوز مقداری از سندی که به قولی مشت محکمی بر

دهان امریکا است روی انگشتم مونده.انتخابات چند بخشه 4 بخشه ان ت خا بات.

این چند هفته از بس این کلمه و مشتقاتشو شنیدم دیگه گلاب به روتون.... خسته

شدم خسته از این کلمه و هر چی که به این کلمه ختم بشه. اوج این خستگی توی

هفته گذشته بی داد می کرد درچند روز گذشته حتی دلم نمی خواست برم توی خیابون

 و مخصوصا بازار از بس به قول یه عزیز فضای شهر انتخاباتی بود. از شنبه گذشته

 که بنا بر یک رابطه دوستانه  یا نه قرارداد. مجبور بودم توی این فضای انتخاباتی

 شهر غرق بشم دیگه بدتر شد تمام اونجاهایی رو که با ماشین و اتوبوس می رفتم

رو مجبور بودم پیاه کز کنم. درسته که پیاده و تنها بودنش اذیتم میکرد اما کلی در

 ظاهر خندیدم اما باطنم را غمی ناگفته اذیت می کرد. این مربوط به شعارهای

انتخاباتیشون بود. نمی دونم خودشونو چی فرض کرده بودند استغفرالله خدا!!!!!؟؟؟

یا اصلا مردم رو چی فرض کرده بودند خ...... واقعا میگم به شعور مردم با شعارهای

 چند میلیونیشون به سخره گرفته بودند اونی که خودش و گروهش عامل و مسبب

اصلی تورم و گرانی و رکود اقتصاد بودند و هستند داد از رفع تورم و رونق اقتصادی

 می داد. بیشتر( که کم است اما به علت فقر واژگان  باید ازش استفاده کنم )که بیشتر

 شعارهای کاندیداها حول اقتصاد چرخ می خورد. حالا جای شکرش باقی هست که

همه فهمیدن مسئله اقتصاد ایران داره چند مجهولی میشه و حل کردنش سخت. اگه

قبلا می شد با دست باز کرد حالا به سختی با دندان باز میشه. این نون شبم عجب

 مسئله ای جدی و استراتژیکه به طوری که می تونه هزاران نفر رو پای صندوق

 رای بکشه. اما اون چیزی که بیشتر حالمو می گرفت استفاده از نام افراد بزرگ و

 نام اشنای تاریخمان که چهره و حتی اسمشون نوستالوژی خیلی افراد بود اصولا و

 درتبلیغات انتخابات این یک کار تقریبا رایج است که افراد و احزاب از اسم اون فرد

یا گروه و.... استفاده می کنند تا بتونند نظر مردم را به خود جلب کنند و تا حدودی

 قرار گرفتن اسم اونها در کنار اون فرد معروف و محبوب ضامن موفقیت اونها در

عرصه انتخابات است. اما این در ذهن من کاملا برعکس عمل کرد و به من این

احساس القا شد که اون افراد خوشونو و وجود و کارهاشونو پشت اسم اون فرد قایم

کردند شایدم در سایه اونها و من چقدر دلم و حالم برای افرادی که همیشه می خواند

 توی سایه یه فرد دیگری قایم بشند بد می شد همیشه دلم برای پسر دکتر حسابی می

سوزه مطمئنا اون هم از دید من و جامعه یک فرد موفق هست که می تونه در

صحنه های مختلف  به خاطر خودش ظاهر بشه اما همیشه با اسم پسر دکتر حسابی

اومده و از پدر بزرگوارش صحبت کرده همیشه پسر در سایه و حتی پشت پدر بوده

 که این باعث ندیده شدن خودش میشه. در کل باید بگم کلمه و مفهوم انتخابات چه

در سطح کوچکی مثل دانشکده و چه در سطح کشور برای من دیگه واژه مشکوکی

شده و از چند هفته پیش به درستی و صلاحیتش شک کردم  الانم که دارند ارا رو

میشمارند و فعلا بازار شایعات در مورد باطل کردن ارا بعضی از مناطق مشکوک به

تقلب نه ولی مطمئنا شما هم شنیدید.پ.ن: لطفا کسی در مورد انتخاب نشدنم در

انتخابات دانشکده چیزی ننویسه چون با وجود اینکه چند هفته گذشته ولی هنوز

بوی تلخ خیانت و بوی گند دوستی خاله خرسه اذیتم می کنه. گفتنی ها باید گفته شه

 اما الان نمی تونمپ.ن2:به علت فقدان وسایل کپی و اسکن نتونستم یکی از برگه

های تبلیغاتی کاندیدی را بذارم برگه ای که سند  اونم به صورت تلفیقی از توهین به

 شعور مخاطب و کل در نظر گرفتن خودشونه. دیروز که رفتیم رای بدیم چون زیاد

طول کشید ما (من و خواهرام) رو محترمانه پرتمون کردند بیرون وایسا نمی دونستند

 با کی دارند صحبت می کردند بذار به مسئولشون می گم پ.ن3: راستی بچه ها  کافه

 گرامافون  این روزها میزبان کارهای هنری 3 تا از بچه های  دانشکده هنر دانشگاه

 تهرانه اگر فرصت کردید حتما برید اما نکته اینکه پول یادتون نره      

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢٥ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات () |


Design By : Night Skin