نوشته های یک حوا
همیشه میگفت پرنده ای رو که قصد رفتن داره هرچی بهش توجه کنی نوازشش کنی و به قول من بهش باج بدی که پیشت بمونه. بازم تا فرصتی پیدا کنه میره.... همه ماها یه تجربه های از دوست داشتن و دوستار بودن داریم اما هیچ وقت از اون تجربه ها پندی نمی گیریم. یادمون میره چی کشیدیم و به چی خورد افتادیم. کافیه ی درخواست یا ی لبخند و ی چراغ سبز ببینیم یادمون میره... ی جا خوندنم که زنها ادمهای نادانی هستند و سختیها رو زود یادشون میره چرا که اگر یادشون می موند سر زایمان اول چ بدبختی کشیدند هیچ وقت دومی رو نمی زائیدند. میخوام بگم ایستاده جلوی روم... می دونم که سهم من نیست میدونم که ادامه دادن با اون سخته... میدونم شاید هیچی تهش نباشه اما نمیدونم چرا کاتش نمی کنم. نمیدونم چرا من تا حالا بهش نگفتم از این کار خوشم نمیاد... یا حو صله ندارم...اصلا امروز حالتو ندارم..همیشه خوب و خوش و شیک و برازنده پیش رفتم.... من چی شدم؟ من چرا اینگونه شدم؟؟؟؟؟؟ پ.ن:از کتاب حواهای فراموش شده و همچنان وبلاگ بهترین جا برای ابراز نظرات عالمانه و بی خردانه است... سرکارخانم مژگان بازگشت غرور افرین شما به محیط پرشین بلاگ را تبریک میگویم هنوز تنفس به ریه هام اصرار می شود در تقسیم هزارمین شب درد با دایره ها ستاره های آویزان اعصابم از تنی ناشناس احوال خونریزی ات را می گرفتند روی نقشه تولدت بر اندامم تخت روانی با همه سه نقطه ها هم خوابه می شد زیر آسمان پر جیوه فرمانروای مه آلود فنجان میان گودال نبود انگار گول زنک نامت از شیارهای پیراهن پاداری در چشمان سپید ماه کابوس بدمد جوهر انگشتانم سنگسار را بر شورش میز خالی ثبت خواهد کرد پرانتز کپسول در انحنای تفاله ات روانشانسها برای محکومی به اعدام با گوشواره دیوانگی تجویز می کنند تمام روسپیانی که در من خندیده بودند از کهکشانی با بوی اکسیژن دنبال دالان قهوه ات می گردند پ.ن1: میگه تنها راه پختن اینکه که از کوره درنری..... خیلی وقته توی کوره نشستم اما از پخته شدن خبری نیست اقا با شما هستم.... با شما.. بله با خود خود شما... چه سودی میبری که زندگی مردم رو بریزی بهم. ها این روزا ادم هایی که به دلیل مشکلات روحی و روانی دست به تخریب دیگران می زنند یا زیاد شدند یا زیاد به پست من می خورند.
| Design By : Night Skin |


